تبلیغات
آنتــــــــــی 2ختر - حموم رفتن یک خانم
 
آنتــــــــــی 2ختر
زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر
سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : Fire boy        
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام . تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش
که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده.
دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند.
باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار
سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو میشنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز میکنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیادتو
 چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده.
درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون
طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن
آقا. صفا آوردی! این طرفا
حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون.....




نوع مطلب :
برچسب ها :


 
درباره وبلاگ





مدیر وبلاگ : Fire boy
نویسندگان
نظرسنجی
گل پســری یـــا دوخــــر؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست

< قالب و كدهای جاوا >

*
*
*
*
*
*
*

ابـــابیل
همه چی